بهترین روز زندگیم...............
سلام هلمام
واییییییییییییییییییییییی می ترسم 





شنبه صبح دایی ابراهیم اینا اومدن دنبالمون و رفتیم بیمارستان
اسم بیمارستانه بهبوده
بابایی رفت کارای بیمارستانو انجام داد . دستش درد نکنه خیلی زحمت کشید



ساعت 8 دکتر اومد اونروز 4 تا عمل داشت 3 تا دخمل و 1 پسر 




اخریش ما بودیم وااااایییییی



ساعت 10 که دخملم به دنیا اومد 




پرستارا دخملمو رو برده بودن پیش بابایی ، مامان جون ، عمه ها ، دایی ها.
دختر خاله ها هم امتحان داشتند و نتونسته بودن بیان



ساعت 11 هم منو اوردن پیش دختر گلم
قد: 51cm وزن: 3.5 kg
تا ساعت 18 زن دایی رویا پیشمون بود شبم خاله اومد و موند
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


بهترین روز زندگیم...............
