روز جانباز..
سلام دختر نازم هلما جون .......
امروز ساعت 12 برای سفره ی حضرت ابوالفضل رفته بودیم خونه ی دختر عمو مینا.
مولودیه خوندند و شکلات ریختند همه چش و چالمونو در اوردن..
اونجا همه میگفتن چقد شبیه باباشه ....





واییییییییییی بازم.





بعدش دایی ابراهیم اومد دنبالمون رفتیم دیدن جهیزیه ی دختر دایی مهسا .
بعدش هم واسه روز جانباز شام اومدیم خونه ی خاله نیر اینا
واسه عمو سعید کادو تابلوی نقره خریده بودیم





مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


روز جانباز.. 
