هلماهلما، تا این لحظه: 12 سال و 4 ماه و 28 روز سن داره

♥ღღ♥هلما ♥ღღ♥...

اخرین روز انتظارمون

سلام هلما جون امشب بابا یی هم موند خونه ی مامان جون اینا تا صبح نمی تونستم بخوابم هی بیدار میشدمو  بعد بابایی هم بیدار میشد اخه قرار بود صبح به دنیا بیای یه کوچولو می ترسیدم   ...
26 ارديبهشت 1393

تنها بودم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سلام هلمایی امروز مامان جون و بابا جون شام دعوت بودند  من هم واسه این که تنها نمونم    البته که هلما جون بود زنگ زدم خاله نیر اینا بیان . بعد از نهار مامان جون رفت مراسم و خاله نیر اینا اومدن . ساعت تقریبا 18 بود که دیدیم مامان جون برگشت گفت نتونستم بمونم کمی که گذشت بابا جون هم اومد بعد دایی اصغر اینا هم اومدن الان یعنی من تنهام .؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ...
24 ارديبهشت 1393

روزای اخر

سلام عزیز دلم هلما جون دیگه روزای اخره : بابا که می ره سر کار من هم واسه این که تنها نمونم می روم خونه ی مامان جون اینا   ...
23 ارديبهشت 1393

روز پدر

سلام دخترم هلما جون امروز به خاطر روز پدر رفتیم خونه ی بابا جون راستی خاله نیر اینا هم اونجا بودن بعد از شام خاله اینا ما رو رسوندن خونه ...
22 ارديبهشت 1393

اخرین هفته ی انتظار

سلام دختر قشنگم هلما جون؛ مامانی امروز رفتم پیش دکتر گفت شنبه ساعت 10 بیا برای زایمان پس این هفته اخرین هفته ای که تو دلمی نمیدونم احساس مو چطوری بنویسم یه جورایی هم خیلی خیلی خوشحالم که یه هفته دیگه میای تو بغلم مامانی امیدوارم توی این 9 ماه که تو دلم بودی حسابی بهت خوش گذشته باشه . بابا جون هم خیلی خوشحاله و بی تابه که تو رو تو بغلش بگیره اگه بدونی چقدر خوشحاله امیدوارم که هفته ی بعد صحیح و سالم بیایی تو بغلمون شادی مونو کامل کنی.خیلی خیلی دوستت داریم دخترم  ...
20 ارديبهشت 1393